خیل

چراغ ها را خاموش کنید ؛ چند خط شرح حال ...
http://didbaan.blog.ir/ خیل

اللهم انی اعوذ بجلالک الکریم من نفسی الرجیم

یادمه سر قبر حاج محمد تقی بود که نماز خون شدم ... یه نظر و دیگه دل رو بردند ...

اما بهرحال 3-4 سالی بود که خانم ، ما رو بخاطر این که به امام رضا گفته بودم برای شکایت ازش به قم خواهم رفت ، عاق کرده بودن (نعوذ بالله)

اما به دعای دوستان الهی1 و اولیا الله 2 بود که باز هم طلبیدند و عبد قاصر راهی دیار حبیب شد ...

 

دعاگوی دوستان بودیم . حقا و انصافا سالم ترین فضای اجتماعی دینی و فرهنگی کشور از آن قمه و بس !


ساعت 20 کوپه شماره 3

// صدای سوت قطار

نگهبان [با روی باز] رو به جوان : داداش نکنه اومدی خواب صادقه ببینی بعد برگردی ؟!

جوان در حال که با چشم های پف کرده ور میرود : عه رسیدیم ! چه زود 

....

السلام علیک یا مولاتی یا فاطمه المعصومه

....

ساعت 22/15  صحن حضرت صاحب الزمان 

جوان رو به خادم : اخوی مسجد جمکران کدوم سمتیه ؟

خادم حرم : اینو میگیری میریییی ماشیناش همین کناره . صاااااف میره جلو مسجد

- : نه ! چیزه ، عه خود خود مسجد جمکران کدوم سمتیه ؟!

- : پیاده که نمیخوای بری این موقع شب ؟!!؟

- : درود بر شرفت !

- : ...........

// سایر مکالمات 

....

السلام علیک یا بقیه الله

 

اتفاقات عجیب در این دو روز غیرقابل  وصف بود ...


1- الدعا سلاح المومن ( پیامبر اکبرم )

2- هیچ بنده ای از بندگان خدا را کوچک و حقیر نشمار؛ چه بسا آن بنده ای که تو کوچک و حقیر می شماری ولیِّ خدا باشد و تو ندانی  ( امیرالمومنین علی ) 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی