خیل

چراغ ها را خاموش کنید ؛ چند خط شرح حال ...
http://didbaan.blog.ir/ خیل

۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

تیغ هایمان تاب نیام ندارند ...

تن را شکستیم که تا پایان قلم آورد ها

آنقدر بکشیم تا رستگاری گدای کویمان شود  ...

ما بر آن عهد که بستیم ، هستیم .

خدا هم عالمی دارد ها ! یا من یعطی من سئله !

 

قدری نبودی ، یتیمی را چشیدیم ... دیگر بی خبر نرو محبوبم 

تلخ : قدر هست را گر ندانی ... میشود "بود"

وَجَعَلنا مِن خَیرِ أعوانِهِ وَ أنصارِهِ وَ المُستَشهَدینَ بینَ یَدَیه

یادگار پدر از مبارزه ،

تکه ترکشی ست که با گذشت سال ها همچنان پیشروی می کند

و گوشش به هیچ سازش و مذاکره ای بدهکار نیست ...

خودمانیم ... این روزها یادگاری ها همه بوی سازش و تسلیم میدهند !

نمیدانم ...

شاید مانده ای که فقط این لحظه را ثبت کنی ...      تو  ، او 

و لبخندی ، هم وزن همه ی تلخی هایی که ارزانی ات داشته ایم ...

شاید این را هم ببینی : ویرایشوصل(کلیک)

 

بابا رجب هم که ...

قرمز و سفید کنار هم خیلی هم زیبا تر است

اما نمیدانم چرا همیشه روی خاکی ست که دلبری عجیبی میکند ...

بسیجی تعلقاتی ندارد . یک کارت بسیج دارد و بس ، آن هم امضای سند شهادتش است ؛

برترین روشنفکران عصر را یافتم ...

جوانانی بودند که فهمیدند در دیار عشق ، خون باید روی سربند باشد ، نه در رگ !

رنگ سال هم خوب اعلام شد ...

نیلی !